آخرين نوشته ها
يک‌شنبه - ۱ آبان ۱۳۹۰

سالها بود به صحبتهاي توي اتوبوس عادت کرده بودم اما به لطف مسافت نزديک خانه تا محل کار و بعدشم همراه شدن با همسرجان براي رفت و آمد به سرکار، از نعمت سرگرم بودن تو اتوبوس محروم بودم. تا اين دو هفته اخير که به لطف ماموريت يک ماهه عليرضا ، مسيرمون جدا شده و من تنها مي رم خونه.
ديروز تو اتوبوس خانمي کنارم نشسته بود . از آنها که هيچ قيد و بندي رو زنجير پا نمي کنند و بي هيچ ملاحظه اي بلند حرف مي زنند، بلند ميخندند و بي هيچ ترسي، هر کار که به مغزشان خطور کند را انجام مي دهند.
تلفن خانم مزبور که به نظر حدود 30 تا 33 بود،  زنگ زد و خانم با ته لهجه ترکي شروع کرد به فارسي حرف زدن . مي گفت :
جدي مي گي بالاخره مرد؟ اي واي ارثش به کي مي رسه؟ اون خونه بزرگه چي؟ ويلاش چي مي شه؟ فاطمه 120 سالش بود نه؟ نفهميدي بچه هاش اومدن بهشت زهرا يا نه؟ چرا اينقد دير مرد خيلي وقت بود مريض بود که همسن عزرائيل شد نه؟ يه خبر بگير ببين ويلاش رو هم تقسيم کردن ؟ ديدي که گفتم بزار طلاق بگيرم برم زنش بشم الان کلي کاسب بودم.
بين هر کدوم از اين سوالها يه جوابي از طرف مقابل که ظاهرا اسمش فاطمه بود مي شنيد و گاهي هم بلند مي خنديد.
منم سرم رو تکيه داده بودم به شيشه و داشتم سعي ميکردم جلوي خندم رو بگيرم. يهو چشمم افتاد به يه پيره مرد که کنار خيابون تکيه داده بود به ديوار و داشت سعي ميکرد به زحمت نايلوني که براش سنگين بود را از روي زمين برداره.
باخودم گفتم اي بيچاره کاش که تو مثل اين خدا بيامرز که دارن راجع بهش اينطوري حرف مي زنن نباشي و تو خونه کسي رو داشته باشي که منتظرت باشه. خدا کنه هنوز کسي ازت سير نشده باشه.
خانوم هنوز داشت در مورد مرگ شيرين اون آقا حرف مي زد. با خودم گفتم خدايا اونقد بهم عمر بده که کسي از رفتنم خوشحال نشه. مثل اين فوتباليست ها که مي گن بايد تواوج فوتبال رو بزارن کنار تا هميشه تو خاطر همه باشن، يه جوري ادم رو ببر که بودنش هنوز براي بقيه شيرين باشه.
آمين

 

 


تعداد مشاهده: ۲۶۳ - مرگ شيرين: ۱۰
http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=153
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 10 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
يک‌شنبه - ۱۷ مهر ۱۳۹۰

حتما قرار شاه و گدا هست يادتان .....
آري همان شبي که زدم دل به نامتان.....
مشهد حرم ورودي باب الجوادتان.....
آقا دلم عجيب گرفته برايتان

.............................

 


http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=152
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
دوشنبه - ۱۷ مرداد ۱۳۹۰

سي سالگي ام را تنها .......، بدون فوت کردن شمع ..... تنها ...... به دست ياد سپردم،
 تلاشت را کردي که خوب باشد و بود. بعد از افطار ، بعد از به خواب رفتن تو، تمام شب تا سحر به اين سي سال که گذشت فکر کردم. به زندگي گذشته، به کودکيم، به جواني که چه زود و چه پرشور گذشت.
 به روزهاي خب و بد ، به غصه هايي که گاهي از پا در آوردم و شادي هايي که گاهي بهترين روزهاي زندگيم را رقم زد.
سي سالگي ام را به دست خاطره ها سپردم
دوست ندارم باورم شود گاهي، که سي ساله شدم!! بايد سريع تر از اين ها باشم. محکم تر قدم بردارم، صبورتر باشم، عذرخواه تر، با تجربه تر و شجاع تر پس چرا مي ترسم ...... ؟
و حالا گاهي به مرگ فکر ميکنم. گاهي مي ترسم و گاهي نه، و گاهي چيزي از مرگ در خاطرم نمي گنجد
گاهي به حساسيت هاي بي موردم ميخندم و گاهي نمي توانم دورشان کنم . چيزهايي که با من خو گرفته اند. من و دلتنگي هايم، من و خاطراتم، من و دوست داشتن هايم ، من و ......... .
اينجا روبروي آينه، تا به خود نگاه مي کنم چيزي درونم جان گرفته، من اين زن سي ساله را دوست دارم. اخلاقش را، مهربانيش را، دلسوزي هايش را حتي غرور و سرکشي هايش را .... من دوستش دارم.
خيالهايي که از کودکي درونم جان گرفت و با من بزرگ شدند را دوست دارم.
خاطراتي که بي رحمانه گذشته اند و با تعريفشان غرق در گذشته مي شوم را دوست دارم.
حس غرق شدن دارم. فرو رفتن در زندگي که هميشه از آن مي گريختم. حس مي کنم اين سرنوشت مختوم تمام انسانهاست. جز آنها که جرات متفاوت بودن را داشته اند و يا زندگي مجال اين تفاوت را به آنها داد .
حالا دويدن ساعت را بهتر از خودش مي فهمم. حالا روزها و سالها آنچنان مي دوند که من توان رسيدن به آنها را در خود نمي بينم.
گاهي نهيب مي زنم به خود،! نترس تا مويي سپيد نشده و تا پايي ناتوان نشده. گاهي حس ناني را دارم که هنوز داغه داغست و مانده تا سرد شدن و يا حتي بيات شدنش و گاهي حس گذشتتن از قله و سرازير شدن به سمت انتها.
اينجا روبروي آينه، با خودم تکرار ميکنم اين سال هم مثل هر سال، چه فرقي مي کند و ته دلم مي دانم که فرق مي کند .
حالا که 2 روز ، تنها 2 روز از سي سالگي ام گذشته، دچار سردرگمي شديد شده ام. سي ساله شدم اما هنوز سرشار از شيطنت و شور.
يادم مي آيد خانم پوستين دوز از بحران 30 سالگي گفته بود و من خنديده بود به اينکه چطور مي شود کسي در اوج جواني به انتها بينديشد. جايي خوانده بودم انگار تمام زندگي را مرور مي کني و نمره مي دهي . درکش نکرده بودم.
دهه بيست سالگي را که طي ميکني حتي وقتي که به 9 ختم شود، هنوز جوان فرض مي شوي. حالا ديگر از رده جوان ها خارج شده ام. حالا ديگر ميان سالم و تا 45 سالگي وقتست آن هم 15 سال که مي دانم به برق مي ماند و به باد.
حالا انگار تازه چشم باز کردم و گذر اين همه فصل و سال رو ديده ام، انگار در اين يک هفته فهميدم که حالا سي ساله شده ام. مي ترسم که روزي عمرم را تمام شده ببينم و هنوز غرق کودکي هايم باشم.
اين سي سال که گذشته، سي سال بعد هم خواهد گذشت اگر عمري به دنيا باشد!

http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=151
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 8 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
سه‌شنبه - ۱۱ مرداد ۱۳۹۰

از آن ماه هايي که خاطراتت هر ساله تکرار مي شود.

تا چشم کار مي کند رحمت خدا داري و تا دل جا دارد مهرباني هديه مي کني.

از راه که مي رسي، شوق عبادت سبز مي شود  

با دعاي سحرت به اوج نياز مي بريش و با ربناي افطارت به اوج لذت .

هر ساله، وقت ربناي افطار اولين دعا، التماس فرج مولا بود اما افطار امسال .......

چشم دوخته ام به آن جمعيت که دور تا دور خانه خدا بر صف نماز نشسته اند.

دلم پر ميکشد براي آن لحظه که چشمم بر خانه ات افتاد.

غرق مي شوم در درياي بيکران مسلميني که به طواف خانه ات قدم بر مي دارند.

 نگاهم لبريز خواستن مي شود و دلم لبريز حسرت .

بي اختيار بر زبانم جاري مي شود

اَللّهُمَّ ارْزُقْنى حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ

بغض بر گلويم مي نشيند و به فرياد مي شکفد و صدايم به التماس مي افتد

 اَللّهُمَّ ارْزُقْنى زِيارَةِ قَبْرِ نَبِيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ

با سنگيني نگاه عليرضا به خود مي آيم. با چشمي اشک آلود نگاهم مي کند.

 سلام من به بقيع و چهار قبر عزيزش

...............................

ياد غربت فاطمه (س) ياد شب شهادت خانم که کنار ديوار بقيع ذکر گرفته بوديم

ماه رمضان رسيد و من هنوز باور ندارم حضورم را  

خواهش و التماس با بغض گره ميخورد و صدا در گلويم گم مي شود  

يا عَلِىُّ يا عَظيمُ يا غَفُورُ يا رَحيمُ اَنْتَ الرَّبُّ الْعَظيمُ و ديگر توان گفتن ..........

من مانده ام و هزاران دعا که زبانم نمي چرخد. دل ياري رسان مي شود و دستهايم به درگاهت چنگ مي زند

اَللّهُمَّ فُكَّ كُلَّ اَسيرٍ

اَللّهُمَّ اَصْلِحْ كُلَّ فاسِدٍ مِنْ اُمُورِ الْمُسْلِمينَ

اَللّهُمَّ اَصْلِحْ كُلَّ فاسِدٍ مِنْ اُمُورِ الْمُسْلِمينَ

اَللّهُمَّ اَصْلِحْ كُلَّ فاسِدٍ مِنْ اُمُورِ الْمُسْلِمينَ

...........  مسلمين ..................

 اَللّهُمَّ اشْفِ كُلَّ مَريضٍ

با اينهمه تشنگي خدا جان، با اينهمه خاطره، با اينهمه نياز،

چگونه به کرمت چشم ندوزم که باز ميزبانم باشي در حريم کعبه ات


http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=150
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 10 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
يک‌شنبه - ۹ مرداد ۱۳۹۰

فرقي نداره فاميل باشن ‌از يه محله باشن از يه شهر يا حتي از يک کشور

وقتي قسمت و سرنوشت دست کسي ديگه باشه خودش چاره سازي مي کنه

وقتي خدا سرنوشت سازه خودشه ادمايي که براي هم آفريده شدن رو روبروي هم مي زاره

 

فرقي نداره سالها دور از همن يا سالهاست که بهم نزديکن

وقتي خداشون موقعيت قشنگي رو فراهم مي کنه تا بهم برسن

اونوقت ميخواد قدر اين رسيدن رو بيشتر بدونن

 

فرقي نداره تا حالا با خدا چطوري تا کردن!

به کوچک ترين باد لرزيدن و ناله کردن يا با بزرگترين طوفان بهش اعتماد کردن و شکر گذار بودن

اون خداييش رو مي کنه و رحمانتيش رو به روشون مي ياره

 

حالا خداي بزرگ مهربونيش رو بازم نشون يه برادر مهربون داده

دستش رو گذاشته تو دست کسي که مي دونم سالهاست چشم به راهشه

براش آرزو مي کنم هميشه زندگيشون سرشار از

خدا عشق اخلاق مهرباني امام رضا منطق گذشت خدا و خدا و خدا باشه

هميشه خوشحال باشين و شاد و پايدار

مبارک باشه آقا حبيب گل

  

 

هميشه تور ا غرق صفا مي خواهم

هر روز تو را کامروا مي خواهم

از بهر تو و هر که تو را دارد دوست

آرامش خاطر از خدا مي خواهم 

 

 

 


تعداد مشاهده: ۴۷۵ - مبارک باشه : ۳
http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=149
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 3 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
ليست آخرين نوشته ها
- تو را به ما وعده داده اند ..........
- تا حالا شده بگي يادم رررررررررررفت........
- ميلاد دخت نبي اکرم مبارک
- لبيک ........... اللهم لبيک.............
- چه جورها که کشيدند بلبلان از دي***به بوي آن که دگر نوبهار باز آيد
- .....عالم به علي نازد
- شور عاشورا
- خطبه غدير
- استاد نادر ابراهيمي
- من که باشم .....
- مولاي مهربان غزل هاي من سلام ...
- به يادش و به ياريش
- ميلاد مبارک
- بوي رجب
- تمام لحظه هايم سرشار از توست
- ياد
- به نام خداي شفا دهنده
- بله برون
- ......................
- ..........................
- زيباترين بهارم پايان انتظار است
- لي لي لي لي
- ............................
- دغدغه اين روزهاي من .....
- دل را ز رضا اگر بگيرم چه کنم ......
- اين شبها
- شکواييه
- نيمه شعبان رسيد و عيد مستان آمده
- من نغمه سراي کودکانم ..... شادست ز مهرشان روانم
- اين دل تنها غريبي مي‌كند.....
- مترسک
- زندگي دفتري از خاطره هاست
- ماه من غصه چرا !
- .......................
- عيدتان مبارک
- مژده ...... آن دلدار مي آيد
- دنياست ديگه
- ياد.......
- اين روزها...
- مي نويسم اما .... تو بخوان چيز دگر
- غيرت مردان عرب !!!!!!!!!!!!!
- همه چي با هم مبارک
- تلخ است که لبريز حقايق شده است..........
- گرچه آهو نيستم اما پر از دلتنگي ام
- من که باشم ....
- بوي خوش خدا
- يه روز قشنگ
- قديما
- الحق مع العلي
- يک قدم .....
گروه هاي نوشته ها
تعداد نوشته ها: ۱
تعداد نوشته ها: ۱۱۳
 
 
تعداد نوشته ها: ۹
 
روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
ميلاد دخت نبي اکرم مبارک
دوشنبه - ۲ خرداد ۱۳۹۰

  
انا اعطيناک الکوثر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
مرگ شيرين !؟
هميشه صحن حرم پر فروغ و نورانيست .....
سي سالگي ام
سلام ماه خدا
وقتي قسمت باشه .....
تو را به ما وعده داده اند ..........
گروه هاي نوشته ها
اديان (۱)
دلنوشته (۱۱۳)
لحظه هاي انتظار (۹)
آرشيو نوشته ها
بهمن ۱۳۹۰
شيدسچپج
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷
۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴
۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱
۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸
۲۹ ۳۰ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
لينک دوستان
به اميد پروانه شدن
نوشته هاي يک برادر کوچکتر
بي بال پريدن
لاکي جون
سلامتي و درمان
شيعه جنوب
کلبه دوست
از خاک تا افلاک
حس غريب
بگو چرا ...؟


امکانات
تبادل لينک
ليست لينک دوستان
گزارشات
مطالب سايت
نوشته ها: ۱۲۳
نظرات: ۲۱۰۱
دنبالکها: ۴۵۴
روزنوشت ها: ۲۰
فتوبلاگ ها: ۳
نظرات: ۰
دنبالکها: ۰
لينکدوني: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۷۶۴۷۰۸ صفحه
مشاهده امروز: ۱۸۳ صفحه
بيشترين مشاهده:
چهارشنبه - ۲۱ بهمن ۱۳۸۸
تعداد: ۳۷۲۲ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۳ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
جمعه - ۲۹ بهمن ۱۳۸۹
تعداد: ۱۲۸ نفر
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
فتوبلاگ ها
ليست فتوبلاگها
آخرين فتوبلاگها
يا اباصالح المهدي
يا جميل
يا مهدي (عج)
گروه هاي فتوبلاگ ها
يا صاحب الزمان (۳)
لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
تابحال لينکي در لينکدوني سايت ثبت نشده است.
نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
مراجعه به: