چقدر با هم ؛
چقدر دور از هم ؛
من اين گوشه سر افكنده و خجل ؛
تو آن طرف سربلند و پر غرور ؛
من اين گوشه تاريك و خموش؛
تو آن طرف پر نور و گويا ؛
من اين گوشه گناه كار و ترسان ؛
تو آن طرف ستار و مهربان ؛
من اما مشتاق بخشيده شدن؛
تو اما تشنه بخشيدن؛
من گاهي به ياد تو؛
تو هميشه در پي من ؛
من لحظه شمار ديدار؛
تو لحظه شمار ديدار؛
من گريان؛
تو ............... ؛
من گريان؛
تو ............... ؛
من گريان ، من گريان ، من گريان؛
تو ........... خندان و مهربان؛
آرام ميآيم، مينشينم كناري، زير آسمان هميشه شاهد،
سر ميگذارم كنار سرت، لب بر لب گوش تو، كنج ديوار تنهايي،
روي نگاه كردن كه ندارم، چشم مي دوزم به زمين،
اشتباهم را مي بخشي،
تو ميخندي،
من اما خندهام نميآيد،
ميگويم اگر چند بار توبه شكسته باشم ، ميبخشي،
تو ميخندي،
ميگويم در خانهات باز بود با مهمانانت آمدم ، راهم ميدهي؟
تو ميخندي،
ميگويم اگر چون تو ميزباني، چون من ميهماني را راه ندهد، ميهمان بيچاره كجا رود كه در حريم خانهي تو نباشد،
تو ميخندي،
ميگويم اگر ناله كنم دلت به رحم ميآيد،
اگر دلم غرق پشيماني باشد دلت ميپذيرد،
اگر .......،
تو ميخندي،
زيارت وارث ميخوانند ،
نميدانم از كي خيره ماندهام به آسمان،
خندهام ميگيرد،
تو هنوز ميخندي ،
چه پايان خوشي دارد قصه با تو بودن ..... مهربانم .....،