آخرين نوشته ها
چهارشنبه - ۳ تير ۱۳۸۸

مترسك‌ها دروغ نمي‌گن

رسول اكرم فرمودند : دروغ فسق ودروغگو فاسق است، دروغ مخرب ايمان است و دروغگو تخم کينه درسينه ها مي کارد. دروغ فراموشي مي آورد.

دروغگو، دروغ نمي‌گويد مگر به سبب حقارتي كه در نفس خود دارد. از دروغگويي بپرهيزيد،در موردي كه گمان ميكنيد نجات شما در دروغ گفتن است، بدانيد كه اشتباه كرده‌ايد و هلاك شما در دروغ است.
جهت اطلاع ‌؛ به تحريف واقعيت‌ها هم ميگن دروغ ، به كتمان كردن واقعيت‌ها هم مي گن دروغ، به تو هم كه دروغ مي‌‌گي مي گن دروغگو، به همه اونايي هم که دروغ مي گن، ‌مي گن دروغگو

 

مترسك‌ها توهين و دهن كجي نمي‌كنند 

پيامبر(ص) روزي در بيابان خشك و بي‌آب و علفي توقف كرد و به اصحاب فرمود: برويد براي آتش خاشاك بياوريد. اصحاب گفتند: يا رسول ا...(ص) خاشاك پيدا نمي شود. پيامبر فرمود: هركس به اندازه اي كه مي تواند هر چند كم، جمع آوري كند. هركس مقداري يافت و روي هم انباشت تا پشته اي پديد آمد. «سپس فرمود: گناهان نيز اين گونه جمع مي شوند؛ پس از گناه كوچك بپرهيزيد.

 

مترسک ها نمي لغزند
ابوحنيفه روزي از کوچه اي ميگذشت که سطح آن يخ زده بود کودکي را ديد که مشغول بازي بود به او گفت مواظب باش نلغزي چون به زمين ميخوري و صدمه مي بيني.

کودک گفت: شما مواظب باش که نلغزي زيرا اگر تو بلغزي جماعتي پشت سر تو مي لغزند و نابود مي شوند.

 

مترسک ها ادعاي آدم بودن ندارن

از همان روزي که دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون حضرت هابيل
از همان روزي که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمني در خون شان جوشيد
آدميت...... مرده بود
گرچه آدم زنده بود
 

از همان روزي که يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزي که با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود
بعد دنيا هي پر از آدم شد و اين آسياب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
اي دريغ
آدميت برنگشت ....

 

قرن ما
روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا ز خوبي ها تهي است
صحبت از آزادگي پاکي مروت ابلهي است
صحبت از موسي و عيسي و محمد نابجاست
قرن موسي چمبه هاست
روزگار مرگ انسانيت است ...

من که از پژمردن يک شاخه گل
از نگاه ساکت يک کودک بيمار
از فغان يک قناري در قفس
از غم يک مرد در زنجير حتي قاتلي بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرين ايام زهرم در پياله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم ...

صحبت از پژمردن يک برگ نيست
واي جنگل را بيابان مي‌کنند
دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميکنند
هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا
آنچه اين نامردمان با جان انسان مي‌کنند ...
صحبت از پژمردن يک برگ نيست
فرض کن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست
فرض کن يک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بيابان بود از روز نخست

در کويري سوت و کور
در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانيت است
(استاد فريدون مشيري)

               مي‌دوني مترسك به كي مي‌گن ؟

 


http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=106
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 5 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
شنبه - ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۸

خاطرات .........
خاطراتت را مي نشاني يک طرف .............................
خودت ............................
خودت مي نشيني طرف ديگر ...................................

..............................................................................................

سپيده مادرانه عروسکش رو مي خواباند كنار گوشش به آرامي مي‌گويد :
"اگه نخوابي پارک نمي‌برمتا يادته ظهر هم حرف مامان سپيده رو گوش ندادي غذا نخوردي، کوچيک مي مونيا، اونوقت مدرسه نمي ري ..............."
کودکي جزو خاطراتم نيست يعني آنقدر کمرنگند و دور از ذهن، که حساب نشوند عادلانه تر است
خيلي ها خاطرات اين دوران را به خاطر ندارند
کاش باوفاتر بودند

..............................................................................................

هنوز خاطرات نشسته اند يک طرف، اما نه روبرويت ..........
خودت محو شده اي ميان آنها ....................
خوب که سپيده نجاتت مي دهد " خاله، دختر خوبي شد، خوابيد"
نگاه مي کنم به نگاه پر از شور و اشتياقش، من عاشق اين نگاه تو ام عزيزکم
عروسکش را ماهرانه خوابانده، دستم را ميگيرد و آهسته ميگويد . " بريم بيرون بيدارش مي کنيما" ............
اين لحظات را به خاطر مي سپارم سپيدکم، تا آنوقت که بزرگ شدي و روبروي خاطراتت نشستي، گله اي نداشته باشي از بي وفايي خاطرات کودکي
من .....

داستانهاي قشنگي برايت خواهم داشت. 

زندگي ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهايي ست
من دلم مي خواهد
قدر اين خاطره را دريابيم



تعداد مشاهده: ۱۴۶ - زندگي دفتري از خاطره هاست: ۷
http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=105
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 7 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
سه‌شنبه - ۱ ارديبهشت ۱۳۸۸

 ماه من غصه چرا !

آسمان را بنگر، كه هنوز ، بعد صدها شب و روز 

مثل آن روز نخست 

گرم و آبي و پر از مهر، به ما مي‌خندد ! 

يا زميني را كه دلش از سردي شب‌هاي خزان 

نه شكست و نه گرفت ! 

بلكه از عاطفه لبريز شد و نفسي از سر اميد كشيد 

و در آغاز بهار ، دشتي از ياس سپيد 

زير پاهامان ريخت، 

تا بگويد كه هنوز ، پر امنيت احساس خداست !

ماه من ، غصه چرا ؟!

تو مرا داري و من هر شب و روز،

آرزويم، همه خوشبختي توست!

ماه من ! دل به غم دادن و از ياس سخن گفتن‌ها 

كار آنهايي نيست، كه خدا را دارند

ماه من !

غم و اندوه، اگر هم روزي، مثل باران باريد 

يا دل شيشه‌اي ات، از لب پنجره عشق، زمين خورد و شكست، 

با نگاهت به خدا، چتر شادي وا كن

و بگو با دل خود، كه خدا هست، خدا هست هنوز! 

او هماني ست كه در تارترين لحظه شب، راه نوراني اميد نشانم مي داد ..... 

او هماني ست كه هر لحظه دلش مي‌خواهد، همه زندگي‌ام، غرق شادي باشد .... 

ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد!

معني خوشبختي، 

بودن اندوه است .... ! 

اين همه غصه و غم، اين همه شادي و شور

چه بخواهي و چه نه! ميوه يك باغند 

همه را با هم و با عشق بچين 

ولي از ياد مبر : 

پشت هر كوه بلند، سبزه‌زاري ست پر از ياد خدا

و در آن باز كسي مي‌خواند

كه خدا هست ، خدا هست هنوز .... 

مهين رضواني فرد


تعداد مشاهده: ۲۱۷ - که خدا هست هنوز !: ۱۳
http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=104
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 13 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
جمعه - ۲۸ فروردين ۱۳۸۸

شماره ناشناس ...........

گفتم بله

گفت سلام خانوم خدائي ؟

گفتم بفرمائين ؟

گفت حالتون خوبه من مجيدي هستم .

در کش و قوس و به خاطر آوردن بودم که ادامه داد؛ برادر مهديه خانوم

به جا آوردم .

حالتون خوبه؟ مهديه خانوم خوب هستن؟ (اما همچنان گنگ بودم که کارش چيست؟)

گفت : از روي گوشي خواهرم يکي يکي با دوستانشون تماس مي گيريم. حقيقت اينکه خبر داشتين ايشون باردار بودن؟  

گفتم بله

گفت خدا به ما يه آ سيد محمد باقر داده کمي مکث کرد و ادامه داد : حالا آ سيد محمد باقرش هست اما خودش نيست .......

نخواستم بشنوم اما نشد گفتم بله ؟؟؟؟؟؟

گفت آسيد محمد باقرش هست اما خودش نيست

.............................................

گفتم يعني چي ؟ گفت ايشون فوت کردن .

هيچ کلمه اي به ذهنم نمي آمد. انگار خالي شده بود از کلمات. انگار تا به آن لحظه هيچ وقت حرف نزده بودم.

فهميد ..................

ادامه داد فردا ساعت 9 صبح تشييع جنازشون از کنار مسجد امير هست.

باز هيچ نگفتم. اين بار مي توانستم اما بغض نمي گذاشت. گفت ببخشيد خداحافظ .

هنوز گوشي در دست، مانده ام حيران . مگر مي شود ....................................

اشک همچنان، بي اجازه روان است...........


 


تعداد مشاهده: ۱۶۲ - ................: ۵
http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=103
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 5 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
چهارشنبه - ۱۹ فروردين ۱۳۸۸

به پشت سر كه نگاه مي‌كني، وحشت مي‌كني از اين همه سال كه گذشت. هاج مي‌ماني ميان سالها و مرور مي‌كني كه ...... گذشت ؟

صدايت درون گلو مي‌لرزد، سال 1388، ديروز صحبت از 1400 بود. نگاهت را مي دوزي به انگشتانت. 12 سال ديگر در چه وضعي هستم. خوب ؟ بد ؟ متوسط؟ هستم؟ اصلا هستم ؟ تنم مي‌لرزد ، دستانم هم.

از بودن كه نمي‌ترسند. از نبودن مي‌ترسند.

از نبودن كه نمي‌ترسند. از بودن مي‌ترسند.

كلماتم گم شده‌اند، چه فرقي دارد اگه خوب باشي از هيچ كدام نمي‌ترسي. اما اگر بد باشي.....

سالهايي كه گذشت، نيت هايي كه عملي شد - نشد، راههايي كه طي شد - نشد، سخناني كه گفته شد - نشد،

تلاش كرده‌اي كه دست پر باشي وقت رفتن، اما هر چه دستت را پر مي‌كني براي رفتن، انگار خالي‌تر مي‌شود. انگار كوله بارت مدام خالي مي‌شود.

خالي . خالي . خالي

واي............ مرگ هم سراغ من خواهد آمد.......، حسم رنگ مي‌بازد. مثل همان وقتها كه تصور مدرسه را مي‌كردم و تا روز اول دبستان فكر مي‌كردم مدرسه رفتن به من نمي‌رسد. يا همان وقتها كه تا مسابقات، ميان دعا كردن مانده بودم كه آن روز برسد يا نه. يا همان لحظات كه دل شوره‌هاي تمام عالم در دلم جمع مي‌شد كه روي چرخ و فلك چه حالي خواهم داشت.

.................................................

خوبست كه فكر كني خدا تنها در آسمانست. آن وقت شرمنده كه مي‌شوي چشم مي‌دوزي به زمين و با خود مي‌گويي دور از چشم آسمان - دور از چشم خدا- ، چه خوبست كه گاهي وقتها نبينيد خجالت چشمها را.

با خود مي‌گويي حالاكه روي زمين نيستي و من را هم نديده‌اي، مي‌شود جبران كرد، از فكرت، فكر بچگانه‌ات خنده‌ات مي‌گيرد، حالا كه خيالت راحت شد چشمت را به آسمان مي‌دوزي. بوي رحمت خدا و صداي محبت آميزش، پيچيده ميان دلت.

اين يعني خدا نديده گناه آلوده‌اي، يعني شايد ديده و چشم پوشيده، يعني ديده و چشم پوشيده ، يعني ...... حتما ديده و چشم پوشيده

تصور سفره هفت سين بدون نجمه، چه حس گنگي ، آنقد خوب هستم كه آن لحظات در خاطرها مانده باشم؟ كاش باشم .

سوره نور باز شده، مثل هر سال، طوطي وار خوانده ام

حتما، آخر سوره رسيدم، مثل همه اين سالها كه تمام شد، تنها تمام شدنش را فهميدم.

صداي دعا بلند مي‌شود.

يا مقلب القلوب و الابصار

دير كرده‌اي سال تحويل شده، امسال هم تمام شد. ساعت شني باز هم چرخيد......

 يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الا احسن الحال ...... احسن الحال

چشم كه باز كني، سال بعد، دور همين سفره هفت سين، همين دعا، همين آروزها

تا كي، كدام سال، دور كدام سفره هفت سين، جاي صداي دعاي من خالي باشد....... 

عيدتان خدايي 

سالتان پر از بركت


تعداد مشاهده: ۱۸۵ - اللهم عجل لوليک الفرج*****: ۱۰
http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=102
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 10 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
ليست آخرين نوشته ها
- مژده ...... آن دلدار مي آيد
- دنياست ديگه
- ياد.......
- اين روزها...
- مي نويسم اما .... تو بخوان چيز دگر
- غيرت مردان عرب !!!!!!!!!!!!!
- همه چي با هم مبارک
- تلخ است که لبريز حقايق شده است..........
- گرچه آهو نيستم اما پر از دلتنگي ام
- من که باشم ....
- بوي خوش خدا
- يه روز قشنگ
- قديما
- الحق مع العلي
- يک قدم .....
- در اين بازار نامردي به دنبال چه مي گردي؟
- روزي روزگاري
- من و ون
- حديث دلتنگي
- نوروز مبارک
- تا نگاه مي کني وقت رفتن است
- مي نويسم اما ... تو بخوان چيز دگر
- طلوع ديگرم....... تقديم به تو
- کربلا در کربلا مي ماند اگر زينب نبود
- من خود زندگي خواهم شد
- آزاد آزادم ببين
- نگاه
- يادداشتي از خدا !!!
- خدا پشت پنجره ايستاده !!
- يا غياث المستغيثين
- بار خدايا!
- دلدار مي‌آيد
- کي گفت نجمه ؟؟؟
- اشک
- الحق مع العلي
- خوب که صدايم را مي شنوي
- ...........
- هنوز هم هستم
- واي بر اين طوفان که چه بي رحم وزيد
- خانه خدا
- و اما ..... نمايشگاه ؟؟؟؟؟.... ؟
- به آسمان نگاه کن
- بيا که وقت بهار است تا من و تو به هم ......... به ديگران نگذاريم باغ و صحرا را
- چه خوش است حال مرغي که قفس نديده باشد
- دين من کهنه نمي شوي چرا ؟
- نا شناخته
- اين گلو کي طاقت شمشير داشت
- از مهر تو بگذرد که را دارد دوست ؟
- ترحيم
- به دوستم ............... خدا
گروه هاي نوشته ها
تعداد نوشته ها: ۱
تعداد نوشته ها: ۷۸
 
 
تعداد نوشته ها: ۹
 
روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
سلام مولاي غربيم
دوشنبه - ۲۰ آبان ۱۳۸۷


امين به تو خيانت نکرده ( و نمي کند ) و ليکن ( تو ) خائن را امين تصور نمودي
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
مترسک
زندگي دفتري از خاطره هاست
ماه من غصه چرا !
.......................
عيدتان مبارک
مژده ...... آن دلدار مي آيد
گروه هاي نوشته ها
اديان (۱)
دلنوشته (۷۸)
لحظه هاي انتظار (۹)
آرشيو نوشته ها
تير ۱۳۸۸
شيدسچپج
۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱ ۲
لينک دوستان
گروه فرهنگي قرآني راهيان نور
**مناجات**
آسمان من
رايحه طوبي
خيابان از تو گذشته بود ....
اين مرد مي خواهد .....
هر از چند گاه نامه
مهر بيکران
کلبه دوست
انتظار صبح


امکانات
تبادل لينک
ليست لينک دوستان
گزارشات
مطالب سايت
نوشته ها: ۸۸
نظرات: ۱۸۰۰
دنبالکها: ۴۵۲
روزنوشت ها: ۱۵
فتوبلاگ ها: ۳
نظرات: ۰
دنبالکها: ۰
لينکدوني: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۳۱۹۶۷۱ صفحه
مشاهده امروز: ۱۷۷ صفحه
بيشترين مشاهده:
چهارشنبه - ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۷
تعداد: ۱۴۴۹ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
سه‌شنبه - ۲۶ شهريور ۱۳۸۷
تعداد: ۱۰۹ نفر
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
فتوبلاگ ها
ليست فتوبلاگها
آخرين فتوبلاگها
يا اباصالح المهدي
يا جميل
يا مهدي (عج)
گروه هاي فتوبلاگ ها
يا صاحب الزمان (۳)
لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
تابحال لينکي در لينکدوني سايت ثبت نشده است.
نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
مراجعه به: