مثل شبهايي كه گذشت ،
انگار نذر كرده اي كه بيدار باشي ،
تا خود صبح ،
هجوم افكار يك ماهه پريشانت ميكند ،
ياد تمام لحظاتي مي افتي كه پر شده بود از افكار رسيدن ،
رسيدن به خواسته هايت و تمام تلاشهايي كه براي رسيدن كرده بودي ،
اَللّهُمَّ اَنْتَ وَلِيُّ نِعْمَتي
وَالْقادِرُ عَلي طَلَبَتي
تَعْلَمُ حاجَتي
تَعْلَمُ حاجَتي ؟؟؟؟؟؟
تَعْلَمُ ....... حاجَتي
... لَمّا قَضَيْتَها لي
چقدر انتظار كشيدم تا نيمه شعبان، نيمه مرداد ،
يادت هست؟
چقدر روزها را شمردم تا برسم ،
هر لحظه، هر ثانيه ،
به كرمت و به بخشندگيت اميد داشتم ...... ،
يا سيدي ..... ،
يا مولا ...... ،
مي شمردم ،
10 روز مانده خدا ،
10 روز مانده مولا ،
تو كه قادري چه باك از زمان ،
در لحظه مي تواني ،
در لحظه بخواه ،
اما نخواستي....... ،
شمردم هر روز را ،
9 روز ،
8 روز ،
....
1 روز ،
چهارشنبه شد ،
ساعتها را شمردم ،
دقيقه ها ،
ثانيه ها .... ،
نشد ،
نشد ،
نشد ،
نشد مولا ،
نشد ،
ديدي كه چه گذشت ،
شنيدي حرفها را ،
شنيدي ناشنيده ها را ؟
حالا كه رنجيده ام ،
دانه سياه در نظرم سنگ خارا شده ،
حالا كه شوقي در كار نيست ،
دنبال هيچ راهي براي آرام شدن نميگردم ،
حالا كه از توهم خبري نيست ،
تو هم نيستي ،
حالا كه جاي خاليت، نبودنت را به رخم ميكشد ،
و تو هم خبر نمي گيري ،
تو هم بودنت با نبودنت دارد يكي مي شود ،
حالا كه دنبال بهانه مي گردم ،
حالا ...... ،
حتي ،
دردناك است فراموش شدن ،
فراموش شدن از ياد دوستاني كه لحظه لحظه بودنشان را زندگي كردم
سخت است ، احساس كم اهميت بودن
سنگين است ، فرو خوردن خشم
نفس بُر است ، سوختن و دم نزدن
خدايا ،
بارها التماست كردم ،
دلم روشن بود ،
چه خيال باطلي .........
اين چه حكمتي ست كه بعد از سالها نمي فهمم ،
اين چه آزمايشي ست ،
كه بعد از سالها ، نه رد مي شوم نه قبول ،
اين چه دور باطلي ست كه هر چه مي گردم باز هم رسيدني در كار نيست
نمي رسم .... ن م ي ر س م ،
اين چه رفاقتي ست كه فقط مرا براي خود ميخواهي ،
نشان به آن نشان كه هر وقت حرف داشتم هر چه گوش شنوا بود دور كردي ،
خدايا ،
تو حرفاي ناگفته را مي شنوي ، نه؟ ،
پروردگارا ،
درون دلم را نمي بيني؟
بغض گلويم رو نمي بيني ؟
دستانم را نمي بيني؟
دعايم را نمي شنوي؟
خسته ام از دعا ،
خسته ام از اجابت نشدن،
خسته ام از دوري،
خسته ام از خنديدن،
خسته ام از خواستن ،
خسته ام از خواسته شدن ،
خسته ام از هجوم مشكلاتي كه يكي را درمان نكرده ديگري آوار مي شود،
خسته ام از شكايتها ،
خسته ام از اينهمه دردمند،
خسته ام از همراز بودن،
خسته ام از تنها بودن،
خسته ام از بلا تكليفي،
خسته ام خدا ،
خسته ام......،
دو روز ديگر خودم پشيمان مي شوم از اين خسته شدنها
باز هم اميدي تازه،
باز هم زبان نياز،
جز تو كسي را ندارم ،
جز تو هيچ كس را ندارم،
در خانه ات باز باشد،
بنده ات شرمنده تر از هميشه بر مي گردد ......