آخرين نوشته ها
سه‌شنبه - ۱۵ فروردين ۱۳۹۱

چه سالي بود امسال .......

چه سالي بود .... پر از خدا و حسين ، کعبه و کرببلا، مدينه و زينب کبري،

چه سالي بود ... پر از عشق و سفر، کاظمين و کوچه هاي بني هاشم، عباس و ام البنين

چه سالي بود... زائر بقيع شدن و سر بر سجده گذاشتن بر سنگ فرشهاي مسجد الحرام،

قدم بر زمزم نهادن و چشم بر درب خانه خدا ندبه خواندن

شب شهادت خانم فاطمه کنار ديوار بقيع ذکر يا زهرا گرفتن

روز ولادت موسي الکاظم ، نماز ظهر در کاظمين خواندن

چه سالي بود .... غرق ابهت مولا علي در نجف بودن و در آرامش و مهرباني زنبيه چشم بستن

چه سالي بود .... چه سالي بود

آنقدر که غرق مهرباني ها بودم درک نکردم اينهمه نعمت را و هنوزم هم غرق حيرتم

چقدر روزها را شمردم و لحظه ها را نفس نفس زدم تا برسم به زمان اعزام به مکه و کربلا

چه لحظات غريبي بودند زمان وداع با کعبه و زمان رسيدن از نجف به کربلا

چه غريب بود سر بر زانو نهادن و خيره ماندن به گنبد طلايي مولا علي

چه غريب بود غريبانه کنار بقيع نوحه زهرا در دل خواندن و چه با شکوه بود کنار حرم مولا سينه زني براي زهرا کردن

چه عجيب بود دست نوازش امام جواد را حس کردن و کنار ضريح ويران امام هادي و امام عسگري نماز خواندن

چه حسي داشت حرم مسلم بن عقيل

چه خروشي داشت روحمان ميان حرم دو طفلان مسلم تا کربلا

من کجا و مکه

من کجا و مدينه

من کجا و کرببلا

من کجا و تل زينبيه

من کجا و ..... قتلگاه


اما حالا، دلم هواي ضريحت کرده يا ضامن آهو

يا ضامن آهو


غروب روز دلگيري دلم غرق پريشاني

هوا هم مثل چشمم سرخ بود و خيس و باراني

من و دل تنگي و غربت دلي غرق پريشاني

نمي دانستم از کي آمدم بيرون کجا هستم

نمي شد پيش اين مردم نشست و درد دل کرد

نمي شد قفل غمها را شکست و  درد دل کرد

که ناگه آمد از نزديکي ام آواي زيباي دل انگيزي

چه گويي بند بر اين رشته هاي پاره مي زد

تو گويي که خدا از عرض بهر هر کسي که گشته آواره مي زد

و يا از بهر هر بيچاره اي مي زد

نمي دانستم از کي آمدم بيرون کجا هستم

دلم پر غم که ناگه ديدم آنجا را

ز بس که غرق غم بودم نفهميدم چگونه نزديک حرم بودم

و نزديک اذان بود و آواي دل انگيزي

که گويي حق از عرش بهر مردم بيچاره مي زد

اذان بود و حرم نقاره مي زد

دلم طاقت نياورد

ايستاده نه به روي سنگ فرش صحن افتادم

صدا دادم سلام اي ضامن آهو

ببين بيچاره ام آقا

برس بر داد من آقا که من بيچاره ام آقا

که ناگه يه کبوتر با صداي بالهاي خود سکوتم را شکست

کبوتر ناز و سر مست کنار حوض آن صحن حرم بنشست

کبوتر تشنه بود و آب ميخورد

دل من بين سينه تاب ميخورد

صداش کردم و گفتم کبوتر خوش به حالت

چه جايي ميزني پر خوش به حالت

دلم ميخواست آقا مثل تو اينجا به من هم لانه مي داد

خودش با دستهاي مهربانش به من هم دانه مي داد

دلم ميخواست من هم مثل تو پرواز مي کردم

به روي گنبد زردش پرم را باز مي کردم

يا با بالهايم پرچم سبز حرم را ناز مي کردم

کبوتر دارم از تو يک سوالي

کبوتر راستي جايي جز اين صحن و سرا رفتي

اگر رفتي بگو که تا کجا رفتي

چه مي داني که دردم چيست اصلا تا به حالا تو به عمرت کربلا رفتي

کبوتر از سر شب تا کنون در فکر آنجايم

اگر که جان ندادمچون که من هم پيش آقايم

کبوتر تو اي ک رانه ات بر عرش دنياست

تويي که صاحبت فرزند زهراست

برو پيشش بگو آقا گدايت بي قرار است

از آن روزي که رفته کربلا چشم انتظار است

برو پيشش بگو آقا گدايت سخت اندر شور و شين است

برو پيشش بگو آقا گدايت سخت دل تنگ حسين است

خيلي قشنگ و زيباست . از اين لينک مي تونين دانلودش کنين

http://islammovie.ir/1778-دانلود-کليپ-مداحي-داستان-من-و-کبوتر-(وصف-حرم-امام-رضا-ع-)---حميد-رضا-عليمي/


تعداد مشاهده: ۱۹۰ - عيدتون مبارک : ۸
http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=154
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 8 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
يک‌شنبه - ۱ آبان ۱۳۹۰

سالها بود به صحبتهاي توي اتوبوس عادت کرده بودم اما به لطف مسافت نزديک خانه تا محل کار و بعدشم همراه شدن با همسرجان براي رفت و آمد به سرکار، از نعمت سرگرم بودن تو اتوبوس محروم بودم. تا اين دو هفته اخير که به لطف ماموريت يک ماهه عليرضا ، مسيرمون جدا شده و من تنها مي رم خونه.
ديروز تو اتوبوس خانمي کنارم نشسته بود . از آنها که هيچ قيد و بندي رو زنجير پا نمي کنند و بي هيچ ملاحظه اي بلند حرف مي زنند، بلند ميخندند و بي هيچ ترسي، هر کار که به مغزشان خطور کند را انجام مي دهند.
تلفن خانم مزبور که به نظر حدود 30 تا 33 بود،  زنگ زد و خانم با ته لهجه ترکي شروع کرد به فارسي حرف زدن . مي گفت :
جدي مي گي بالاخره مرد؟ اي واي ارثش به کي مي رسه؟ اون خونه بزرگه چي؟ ويلاش چي مي شه؟ فاطمه 120 سالش بود نه؟ نفهميدي بچه هاش اومدن بهشت زهرا يا نه؟ چرا اينقد دير مرد خيلي وقت بود مريض بود که همسن عزرائيل شد نه؟ يه خبر بگير ببين ويلاش رو هم تقسيم کردن ؟ ديدي که گفتم بزار طلاق بگيرم برم زنش بشم الان کلي کاسب بودم.
بين هر کدوم از اين سوالها يه جوابي از طرف مقابل که ظاهرا اسمش فاطمه بود مي شنيد و گاهي هم بلند مي خنديد.
منم سرم رو تکيه داده بودم به شيشه و داشتم سعي ميکردم جلوي خندم رو بگيرم. يهو چشمم افتاد به يه پيره مرد که کنار خيابون تکيه داده بود به ديوار و داشت سعي ميکرد به زحمت نايلوني که براش سنگين بود را از روي زمين برداره.
باخودم گفتم اي بيچاره کاش که تو مثل اين خدا بيامرز که دارن راجع بهش اينطوري حرف مي زنن نباشي و تو خونه کسي رو داشته باشي که منتظرت باشه. خدا کنه هنوز کسي ازت سير نشده باشه.
خانوم هنوز داشت در مورد مرگ شيرين اون آقا حرف مي زد. با خودم گفتم خدايا اونقد بهم عمر بده که کسي از رفتنم خوشحال نشه. مثل اين فوتباليست ها که مي گن بايد تواوج فوتبال رو بزارن کنار تا هميشه تو خاطر همه باشن، يه جوري ادم رو ببر که بودنش هنوز براي بقيه شيرين باشه.
آمين

 

 


تعداد مشاهده: ۵۹۱ - مرگ شيرين: ۱۱
http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=153
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 11 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
يک‌شنبه - ۱۷ مهر ۱۳۹۰

حتما قرار شاه و گدا هست يادتان .....
آري همان شبي که زدم دل به نامتان.....
مشهد حرم ورودي باب الجوادتان.....
آقا دلم عجيب گرفته برايتان

.............................

 


http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=152
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
دوشنبه - ۱۷ مرداد ۱۳۹۰

سي سالگي ام را تنها .......، بدون فوت کردن شمع ..... تنها ...... به دست ياد سپردم،
 تلاشت را کردي که خوب باشد و بود. بعد از افطار ، بعد از به خواب رفتن تو، تمام شب تا سحر به اين سي سال که گذشت فکر کردم. به زندگي گذشته، به کودکيم، به جواني که چه زود و چه پرشور گذشت.
 به روزهاي خب و بد ، به غصه هايي که گاهي از پا در آوردم و شادي هايي که گاهي بهترين روزهاي زندگيم را رقم زد.
سي سالگي ام را به دست خاطره ها سپردم
دوست ندارم باورم شود گاهي، که سي ساله شدم!! بايد سريع تر از اين ها باشم. محکم تر قدم بردارم، صبورتر باشم، عذرخواه تر، با تجربه تر و شجاع تر پس چرا مي ترسم ...... ؟
و حالا گاهي به مرگ فکر ميکنم. گاهي مي ترسم و گاهي نه، و گاهي چيزي از مرگ در خاطرم نمي گنجد
گاهي به حساسيت هاي بي موردم ميخندم و گاهي نمي توانم دورشان کنم . چيزهايي که با من خو گرفته اند. من و دلتنگي هايم، من و خاطراتم، من و دوست داشتن هايم ، من و ......... .
اينجا روبروي آينه، تا به خود نگاه مي کنم چيزي درونم جان گرفته، من اين زن سي ساله را دوست دارم. اخلاقش را، مهربانيش را، دلسوزي هايش را حتي غرور و سرکشي هايش را .... من دوستش دارم.
خيالهايي که از کودکي درونم جان گرفت و با من بزرگ شدند را دوست دارم.
خاطراتي که بي رحمانه گذشته اند و با تعريفشان غرق در گذشته مي شوم را دوست دارم.
حس غرق شدن دارم. فرو رفتن در زندگي که هميشه از آن مي گريختم. حس مي کنم اين سرنوشت مختوم تمام انسانهاست. جز آنها که جرات متفاوت بودن را داشته اند و يا زندگي مجال اين تفاوت را به آنها داد .
حالا دويدن ساعت را بهتر از خودش مي فهمم. حالا روزها و سالها آنچنان مي دوند که من توان رسيدن به آنها را در خود نمي بينم.
گاهي نهيب مي زنم به خود،! نترس تا مويي سپيد نشده و تا پايي ناتوان نشده. گاهي حس ناني را دارم که هنوز داغه داغست و مانده تا سرد شدن و يا حتي بيات شدنش و گاهي حس گذشتتن از قله و سرازير شدن به سمت انتها.
اينجا روبروي آينه، با خودم تکرار ميکنم اين سال هم مثل هر سال، چه فرقي مي کند و ته دلم مي دانم که فرق مي کند .
حالا که 2 روز ، تنها 2 روز از سي سالگي ام گذشته، دچار سردرگمي شديد شده ام. سي ساله شدم اما هنوز سرشار از شيطنت و شور.
يادم مي آيد خانم پوستين دوز از بحران 30 سالگي گفته بود و من خنديده بود به اينکه چطور مي شود کسي در اوج جواني به انتها بينديشد. جايي خوانده بودم انگار تمام زندگي را مرور مي کني و نمره مي دهي . درکش نکرده بودم.
دهه بيست سالگي را که طي ميکني حتي وقتي که به 9 ختم شود، هنوز جوان فرض مي شوي. حالا ديگر از رده جوان ها خارج شده ام. حالا ديگر ميان سالم و تا 45 سالگي وقتست آن هم 15 سال که مي دانم به برق مي ماند و به باد.
حالا انگار تازه چشم باز کردم و گذر اين همه فصل و سال رو ديده ام، انگار در اين يک هفته فهميدم که حالا سي ساله شده ام. مي ترسم که روزي عمرم را تمام شده ببينم و هنوز غرق کودکي هايم باشم.
اين سي سال که گذشته، سي سال بعد هم خواهد گذشت اگر عمري به دنيا باشد!

http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=151
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 8 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
سه‌شنبه - ۱۱ مرداد ۱۳۹۰

از آن ماه هايي که خاطراتت هر ساله تکرار مي شود.

تا چشم کار مي کند رحمت خدا داري و تا دل جا دارد مهرباني هديه مي کني.

از راه که مي رسي، شوق عبادت سبز مي شود  

با دعاي سحرت به اوج نياز مي بريش و با ربناي افطارت به اوج لذت .

هر ساله، وقت ربناي افطار اولين دعا، التماس فرج مولا بود اما افطار امسال .......

چشم دوخته ام به آن جمعيت که دور تا دور خانه خدا بر صف نماز نشسته اند.

دلم پر ميکشد براي آن لحظه که چشمم بر خانه ات افتاد.

غرق مي شوم در درياي بيکران مسلميني که به طواف خانه ات قدم بر مي دارند.

 نگاهم لبريز خواستن مي شود و دلم لبريز حسرت .

بي اختيار بر زبانم جاري مي شود

اَللّهُمَّ ارْزُقْنى حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ

بغض بر گلويم مي نشيند و به فرياد مي شکفد و صدايم به التماس مي افتد

 اَللّهُمَّ ارْزُقْنى زِيارَةِ قَبْرِ نَبِيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ

با سنگيني نگاه عليرضا به خود مي آيم. با چشمي اشک آلود نگاهم مي کند.

 سلام من به بقيع و چهار قبر عزيزش

...............................

ياد غربت فاطمه (س) ياد شب شهادت خانم که کنار ديوار بقيع ذکر گرفته بوديم

ماه رمضان رسيد و من هنوز باور ندارم حضورم را  

خواهش و التماس با بغض گره ميخورد و صدا در گلويم گم مي شود  

يا عَلِىُّ يا عَظيمُ يا غَفُورُ يا رَحيمُ اَنْتَ الرَّبُّ الْعَظيمُ و ديگر توان گفتن ..........

من مانده ام و هزاران دعا که زبانم نمي چرخد. دل ياري رسان مي شود و دستهايم به درگاهت چنگ مي زند

اَللّهُمَّ فُكَّ كُلَّ اَسيرٍ

اَللّهُمَّ اَصْلِحْ كُلَّ فاسِدٍ مِنْ اُمُورِ الْمُسْلِمينَ

اَللّهُمَّ اَصْلِحْ كُلَّ فاسِدٍ مِنْ اُمُورِ الْمُسْلِمينَ

اَللّهُمَّ اَصْلِحْ كُلَّ فاسِدٍ مِنْ اُمُورِ الْمُسْلِمينَ

...........  مسلمين ..................

 اَللّهُمَّ اشْفِ كُلَّ مَريضٍ

با اينهمه تشنگي خدا جان، با اينهمه خاطره، با اينهمه نياز،

چگونه به کرمت چشم ندوزم که باز ميزبانم باشي در حريم کعبه ات


http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=150
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 10 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
ليست آخرين نوشته ها
- وقتي قسمت باشه .....
- تو را به ما وعده داده اند ..........
- تا حالا شده بگي يادم رررررررررررفت........
- ميلاد دخت نبي اکرم مبارک
- لبيک ........... اللهم لبيک.............
- چه جورها که کشيدند بلبلان از دي***به بوي آن که دگر نوبهار باز آيد
- .....عالم به علي نازد
- شور عاشورا
- خطبه غدير
- استاد نادر ابراهيمي
- من که باشم .....
- مولاي مهربان غزل هاي من سلام ...
- به يادش و به ياريش
- ميلاد مبارک
- بوي رجب
- تمام لحظه هايم سرشار از توست
- ياد
- به نام خداي شفا دهنده
- بله برون
- ......................
- ..........................
- زيباترين بهارم پايان انتظار است
- لي لي لي لي
- ............................
- دغدغه اين روزهاي من .....
- دل را ز رضا اگر بگيرم چه کنم ......
- اين شبها
- شکواييه
- نيمه شعبان رسيد و عيد مستان آمده
- من نغمه سراي کودکانم ..... شادست ز مهرشان روانم
- اين دل تنها غريبي مي‌كند.....
- مترسک
- زندگي دفتري از خاطره هاست
- ماه من غصه چرا !
- .......................
- عيدتان مبارک
- مژده ...... آن دلدار مي آيد
- دنياست ديگه
- ياد.......
- اين روزها...
- مي نويسم اما .... تو بخوان چيز دگر
- غيرت مردان عرب !!!!!!!!!!!!!
- همه چي با هم مبارک
- تلخ است که لبريز حقايق شده است..........
- گرچه آهو نيستم اما پر از دلتنگي ام
- من که باشم ....
- بوي خوش خدا
- يه روز قشنگ
- قديما
- الحق مع العلي
گروه هاي نوشته ها
تعداد نوشته ها: ۱
تعداد نوشته ها: ۱۱۴
 
 
تعداد نوشته ها: ۹
 
روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
ميلاد دخت نبي اکرم مبارک
دوشنبه - ۲ خرداد ۱۳۹۰

  
انا اعطيناک الکوثر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
چه سالي بود ...
مرگ شيرين !؟
هميشه صحن حرم پر فروغ و نورانيست .....
سي سالگي ام
سلام ماه خدا
وقتي قسمت باشه .....
گروه هاي نوشته ها
اديان (۱)
دلنوشته (۱۱۴)
لحظه هاي انتظار (۹)
آرشيو نوشته ها
ارديبهشت ۱۳۹۱
شيدسچپج
۲۶ ۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱
۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸
۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵
۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱ ۲۲
۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸ ۲۹
۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
لينک دوستان
تا اوج
گل نرگس
يا حميد
اين مرد مي خواهد .....
آفتاب پنهان
ما آخرالزمانيها
مديريت طلاي پنهان
آبي بي انتها
پايگاه اطلاع رساني پرستار و پرستاري
مجله آويژه


امکانات
تبادل لينک
ليست لينک دوستان
گزارشات
مطالب سايت
نوشته ها: ۱۲۴
نظرات: ۲۰۸۷
دنبالکها: ۴۵۳
روزنوشت ها: ۲۰
فتوبلاگ ها: ۳
نظرات: ۰
دنبالکها: ۰
لينکدوني: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۸۲۸۷۰۶ صفحه
مشاهده امروز: ۵۳۴ صفحه
بيشترين مشاهده:
چهارشنبه - ۲۱ بهمن ۱۳۸۸
تعداد: ۳۷۲۲ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۳ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
جمعه - ۲۹ بهمن ۱۳۸۹
تعداد: ۱۲۸ نفر
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
فتوبلاگ ها
ليست فتوبلاگها
آخرين فتوبلاگها
يا اباصالح المهدي
يا جميل
يا مهدي (عج)
گروه هاي فتوبلاگ ها
يا صاحب الزمان (۳)
لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
تابحال لينکي در لينکدوني سايت ثبت نشده است.
نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
مراجعه به: