چه سالي بود امسال .......
چه سالي بود .... پر از خدا و حسين ، کعبه و کرببلا، مدينه و زينب کبري،
چه سالي بود ... پر از عشق و سفر، کاظمين و کوچه هاي بني هاشم، عباس و ام البنين
چه سالي بود... زائر بقيع شدن و سر بر سجده گذاشتن بر سنگ فرشهاي مسجد الحرام،
قدم بر زمزم نهادن و چشم بر درب خانه خدا ندبه خواندن
شب شهادت خانم فاطمه کنار ديوار بقيع ذکر يا زهرا گرفتن
روز ولادت موسي الکاظم ، نماز ظهر در کاظمين خواندن
چه سالي بود .... غرق ابهت مولا علي در نجف بودن و در آرامش و مهرباني زنبيه چشم بستن
چه سالي بود .... چه سالي بود
آنقدر که غرق مهرباني ها بودم درک نکردم اينهمه نعمت را و هنوزم هم غرق حيرتم
چقدر روزها را شمردم و لحظه ها را نفس نفس زدم تا برسم به زمان اعزام به مکه و کربلا
چه لحظات غريبي بودند زمان وداع با کعبه و زمان رسيدن از نجف به کربلا
چه غريب بود سر بر زانو نهادن و خيره ماندن به گنبد طلايي مولا علي
چه غريب بود غريبانه کنار بقيع نوحه زهرا در دل خواندن و چه با شکوه بود کنار حرم مولا سينه زني براي زهرا کردن
چه عجيب بود دست نوازش امام جواد را حس کردن و کنار ضريح ويران امام هادي و امام عسگري نماز خواندن
چه حسي داشت حرم مسلم بن عقيل
چه خروشي داشت روحمان ميان حرم دو طفلان مسلم تا کربلا
من کجا و مکه
من کجا و مدينه
من کجا و کرببلا
من کجا و تل زينبيه
من کجا و ..... قتلگاه
اما حالا، دلم هواي ضريحت کرده يا ضامن آهو
يا ضامن آهو

غروب روز دلگيري دلم غرق پريشاني
هوا هم مثل چشمم سرخ بود و خيس و باراني
من و دل تنگي و غربت دلي غرق پريشاني
نمي دانستم از کي آمدم بيرون کجا هستم
نمي شد پيش اين مردم نشست و درد دل کرد
نمي شد قفل غمها را شکست و درد دل کرد
که ناگه آمد از نزديکي ام آواي زيباي دل انگيزي
چه گويي بند بر اين رشته هاي پاره مي زد
تو گويي که خدا از عرض بهر هر کسي که گشته آواره مي زد
و يا از بهر هر بيچاره اي مي زد
نمي دانستم از کي آمدم بيرون کجا هستم
دلم پر غم که ناگه ديدم آنجا را
ز بس که غرق غم بودم نفهميدم چگونه نزديک حرم بودم
و نزديک اذان بود و آواي دل انگيزي
که گويي حق از عرش بهر مردم بيچاره مي زد
اذان بود و حرم نقاره مي زد
دلم طاقت نياورد
ايستاده نه به روي سنگ فرش صحن افتادم
صدا دادم سلام اي ضامن آهو
ببين بيچاره ام آقا
برس بر داد من آقا که من بيچاره ام آقا
که ناگه يه کبوتر با صداي بالهاي خود سکوتم را شکست
کبوتر ناز و سر مست کنار حوض آن صحن حرم بنشست
کبوتر تشنه بود و آب ميخورد
دل من بين سينه تاب ميخورد
صداش کردم و گفتم کبوتر خوش به حالت
چه جايي ميزني پر خوش به حالت
دلم ميخواست آقا مثل تو اينجا به من هم لانه مي داد
خودش با دستهاي مهربانش به من هم دانه مي داد
دلم ميخواست من هم مثل تو پرواز مي کردم
به روي گنبد زردش پرم را باز مي کردم
يا با بالهايم پرچم سبز حرم را ناز مي کردم
کبوتر دارم از تو يک سوالي
کبوتر راستي جايي جز اين صحن و سرا رفتي
اگر رفتي بگو که تا کجا رفتي
چه مي داني که دردم چيست اصلا تا به حالا تو به عمرت کربلا رفتي
کبوتر از سر شب تا کنون در فکر آنجايم
اگر که جان ندادمچون که من هم پيش آقايم
کبوتر تو اي ک رانه ات بر عرش دنياست
تويي که صاحبت فرزند زهراست
برو پيشش بگو آقا گدايت بي قرار است
از آن روزي که رفته کربلا چشم انتظار است
برو پيشش بگو آقا گدايت سخت اندر شور و شين است
برو پيشش بگو آقا گدايت سخت دل تنگ حسين است

خيلي قشنگ و زيباست . از اين لينک مي تونين دانلودش کنين
http://islammovie.ir/1778-دانلود-کليپ-مداحي-داستان-من-و-کبوتر-(وصف-حرم-امام-رضا-ع-)---حميد-رضا-عليمي/