آخرين نوشته ها
جمعه - ۷ تير ۱۳۸۷

خواستم تعطيل کنم اينجا رو ، خواستم ديگه ننويسم ، تا تو نخواهي ..... تا نگذاري ..... تا نگويي ..... تا نبخشي اما دلم نذاشت . راه ديگه جلو پام گذاشت . مي خوام چهل قدم بيام هر چند
هر پاره از دل من و ز غصه قصه اي
اما
دلا در عاشقي ثابت قدم باش
که در اين ره نباشد کار بي اجر
پس
بسم الله .... قربت الي الله

يا علي بن موسي الرضا
فرمودي :

هر کس اندوه و مشکلى را از مومنى بر طرف نمايد خداوند در روز قيامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد

(اصول کافى، ج 3، ص 268)

به ديده منت
يا علي

تعداد مشاهده: ۳۵ - قدم اول .....: ۱۲
http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=84
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 12 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
سه‌شنبه - ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۷

ديدين دست آدم كه نمك نداره دل آدم چه حالي داره؟

يه روز يكي يه جايي يه كاري كرد
              يه روز ديگه يكي ديگه همه زحمات اون يكيه قبلي رو زد داغون كنه

              يه روز ديگه خيليهاي ديگه همه زحمات اون يكيه قبلي رو زدن داغون كردن

              خدا نرسوني روزي كه اون يكي بشه مثل بقيه يكي ها

نمي شه گفت نامردي ولي اسمش مردونگي هم نيست دوستي رو هر چقدر هم خوب تعريف كني بعدم هي دوباره و دوباره اصلاحش كني، بازم يه جايي هست كه نمي دوني تو بايد از دوستيت بي خودي خرج كني يا دوستت از دوستيش بي خودي خرج كنه

راست گفته :
                من از بيگانگان هرگز ننالم
                                           كه با من هر چه كرد آن آشنا كرد

صبوري هم ظرفي داره نمي شه راحت خاليش كرد واي به حالت كه داري پر شدنش رو به چشمت مي بيني

براي كسي خاك گلدون باش كه اگه به آسمون هم برسه يادش باشه ريشش كجاست

چرا هميشه همه هستن اونوقتي كه بايد باشن نيستن؟!!؟

ضربه زدي ، صبر كردم
گرفتي، نگاه كردم
شكستي، سكوت كردم
حواست باشد روزگار
شايد اين بار صبر نكنم

مادر پهلو شكسته
در حقم مادري مي كني
به حق مادريت برايم صبوري صبرم دعا كن  


http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=82
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 28 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
دوشنبه - ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۷

خانه - يك پله مانده به انتهاي پله ها
روزي روزگاري از يك نفر پله سقوط كرديم. ارتفاع سقوط كم بود اما شدتش بسيار. به روي خودمان نياورديم اما پايمان بدجور به روي خودش آورد فلذا ورم نمود اين هوا . ترجيح داديم شرفياب شويم خدمت دكتر گرانمايه جناب آقاي دكتر دينا…. تا مداوايش كناد.
مطب حضرت دكتر دينا……
بعد از سه ربع چلاندن پاي بيچاره ما گفت ضربه ديده. گفتيم دكتر خداي ناكرده استخوانمان در نرفته باشد با خشم ورندازمان كرد و گفت دختر جان اگر در رفته بود كه نمي توانستي راه بروي . گفتيم دكتر جان محض راحتي خيال عكسي چيزي؟؟؟ گفت خير نيازي نيست دو هفته آينده مداوا مي شود. ما هم باور كرديم و به دستور ايشان كه بستن مچ بند آتل دار بود عمل نموديم
سه هفته بعد (21 روز بعد)
عيد بود و ما خانه نشين پايمان همچنان ورم داشت علاوه بر آن درد هم داشتCry گفتند اكبر آقا قصاب دكتر خوبيست!!!!!! ترس داشتيم اما چاره نداشتيم. لذا قبول نموديم. انتظار داشتيم وارد يك قصابي بشويم و يك فروند انسان به استقبالمان بياد با يال و كوپال به ابعاد دو متر در يك متر و بيست سانت اما بهتر بود از اين خانه نشيني. لذا عازم شديم و  پرسان پرسان رسيديم
مطب دكتر اكبر آقا قصاب
Surprised…..مممممممممممممممممممممممماااااااااااااااااااااااااااااااااااا حياطي به اندازه اتاق 12 متري سر پوشيده سونا و جكوزي هم نداشت. اما تا دلتان بخواهد آدم دست و پا خرد شده و عكس از اعضاي در رفته و شكسته در دست در انتظار، داشت. ما هم به پيروي اسم نوشته و نشستيم. در همين حين ناگهان فرياد جيغي از درون آمد . سفت چادر مادر را چسبيديم و گفتيم ننه بيا برويم من خوفناكم . فرمودند بشين مادر شما چيزيت نيست كه ضربه ديده پات . نگاهي به پدر انداختيم كه داشت به رنگ و روي پريده ما مي خنديد. خواستيم مسلط باشيم كه جيغي ديگر …. Foot in mouth(اي بابا اين خانوم با اين جيغاش كل مريضا رو مي پرونه كه) ما كه نگفتيم اين آقاهه گفت . القصه آوايي جانگداز ما را صدا كرد. همچنان گوشه چادر مادر به دستمان چسبيده بود كه وارد شديم. هر چه به بالاي سرمان نگاه كرديم هيچ آقايي در ابعاد ياد شده نديديم لذا سرمان رو اندكي مايل به جلو كرديم ديديم ااااااااا Surprisedآخي اين اقاهه چه مهربونه كوچولو و پير و نحيف (ببخشيد) پايمان را به سختي از به اصطلاح كفش خارج كرده و جوراب را در آورديم…… نگاهي ما انداخت و گفت اين چه وقت اومدنه سه هفتس اين استخون در رفته ممممماااااااااااا …… يا حسين شهيد ، يا امام رضاي غريب ، يا ائمه اطهار، يا ……. يا خدا بي زحمت كمك …. دنباله روسري را در دهانمان جا داديم و چشمانمان را بستيم آقاي دكتر اكبر آقا قصاب پس از ماساژ به مقدار كافي در حركتي ضربتي استخوان در رفته را به جايش هدايت نمودند دستشان درد نكند . ولي شهامتي داشتيم ما
خلاصه انكه به خانه برگشتيم و به توصيه آن حضرت اقدام به بستن محل مذكور نموديم با روغن زيتون. ولي خدائيش دردش كم شد و شكر ايزد يكتا درست شد انگار …..
بعد از دو هفته كه كم كم راه مي رفتيم و كار ميكرديم دلمان خواست كمي حال اين اقاي دكتر دينا…. را جا بياوريم به همين نيت پاك از منزل خارج شده و به مطب ايشان رجوع نموديم
مطب حضرت دكتر دينا…… (قسمت دوم)
وارد اتاق شديم. سلامي كرديم و با كمال تعجب ديديم ما را كمي تا قسمتي شناختند. فرمودند پايتان خوبست گفتيم تازه بهبود يافته به لطف اكبر آقا قصاب مهربان. فرمودند به لطف كي ؟!؟!؟!؟!؟! گفتيم آقاي دكتر شما فرموده بوديد ضربه ديده بعد دو هفته خوب خواهد شد انشاءالله اما بعد از سه هفته هم نشد  ولي ايشان فرمودند دو هفته آينده مي تواني راحت راه بروي انشاءالله كه شد . خشمناك نگاهمان كرد و گفت خير اين استخوان در نرفته بود ببين و پايمان را خم كرد …… ناچارم اعتراف كنم كه كم آوردم در مقابل استقامت اين رو …. روي عالي پرLaughing
آخرش اينكه داداش ….. خلاصه آنكه برادر كلا قصابها خوب انسانهايي هستند حتي اگر در هيبت قصاب نباشند.

تعداد مشاهده: ۲۴۷ - همون روزي روزگاري بالا: ۱۶
http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=81
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 16 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
پنج‌شنبه - ۲۹ فروردين ۱۳۸۷

از بد روزگار ديروز سوار ون شديم با كله. نه آنكه بخواهيم با كله وارد شويم نيت كرديم با پا وارد شويم آنهم پاي راست، اما چه كنيم كه دستمان كوتاه و خرما بر نخيل . نحيف بودن ما و عظمت ون مانع برآورده شده نيت شد و پاي راست ياري نكرد، لذا پاي چپ را واسطه كرديم كه ياري رساني كند اما چه كنيم كه ركاب ماشين تنها جاي يك پا را به جان مي خريد و الباقي جايي نداشتند. لذا تصميم گرفتيم همانگونه كه دو پا مشغول دعوا بودن با كله وارد شويم كه پس از تلاش فراوان به انجام رسيد شكرلله. اما راننده كه انگار عادت به اين امر داشت با طمانينه مشغول دود كردن يك نفر سيگار بود و كماكان منتظر اين جانب كه مي دانست به هر نحو ممكن بالاخره سوار خواهيم شد. همانطور كه پيروزمندانه بر روي صندلي مستقر مي شديم خنده را بالاجبار در درون خويشتن كرديم تا همچنان حجب و حيا را حفظ نمائيمKiss اما نگاهمان كه به چهره خودمان افتاد كم مانده بود از پنجره بزرگ ماشين خودمان را پرت كنيم بيرون انگار جنگي عظيم را پشت سر گذاشته ايم.Cry
القصه ارام بر روي صندلي جابه جا شديم و بر اعصاب و خنده خود مسلط كه ناگهان ديديم وني ديگر كنار اتوبان ايست كرده و آقايي مانند ما دارد ميان با پاي راست وارد شدن و با كله وارد شدن قرعه كشي مي‌كند. راستي كه آسمان از درون پنجره بزرگ اين ماشين چقدر ديدنيست. لذا ترجيح داديم نظاره گر قدرت نمايي خدا در آسمان باشيم تا ذلت مخلوقات زميني. تازه نگاهمان افتاد به ماشينهاي خرد جلويي. واي انگار سوار كاميون بوديم جذبه ماشين ما را گرفت Surprisedو با حقارت به ماشين‌هاي ديگر مي نگريستيم. غرق در ابهت بوديم كه ناگهان راننده پايش بر روي گاز قفل كرد و با سرعت جلوي آن ون پيچيد و با حالت تمسخر آميزي گفت : " ببين آبجي راننده اين ون يه خانومه تمام پنجره هاي ماشين رو عين پنجره خونشون پرده زده لابد اون تهش هم آشپزخونه زده " نگاهمان بر روي آن ماشين نامبرده متمركز شد و خنده اي كه به زور جلويش را گرفته بوديم فوران نمودLaughing اما زود جمع و جورش كرديم . ولي راست ميگفت عجب ماشين قشنگي خانوم لباسهايش را با رنگ ماشين ست كرده بود . مشغول نظاره خانوم بوديم همچنان كه نگاهمان به خيابان افتاد،..... اي فغان حالا چگونه با اين پاي تازه در رفته و تازه جا انداخته از اين سيمرغ پياده شويم . در آن لحظه بر تمامي دوستانمان كه مسبب حضورمان در اين ماشين بودند دعاي خير نثار كرديم و در اين تفكر كه خدايا توكل به تو. در ميان ترافيك راننده گفت " آبجي هر جا خواستي مي توني پياده شي" تشكري كرديم و كرايه را تقديم نموديم با احترام. در فرصتي مناسب براي آنكه بگوييم خانمهاي اين مرز و بوم بسيار تند و تيز مي باشند در حركتي نمايشي در را باز نموده و جفت پا فرود آمديم . ..... . 6 ساعت بعد در خانه به توصيه اكبر آقا قصاب (که خدا خيرش دهاد (ذكر خير ايشان بعدا در  همين مكان خواهد شد)) مشغول ماساژ قوزك پايمان با روغن زيتون بوديم و به خودمان قول داديم پياده برويم با ون نرويمInnocent

 


تعداد مشاهده: ۲۶۷ - ون و من: ۲۳
http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=80
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 23 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
شنبه - ۲۴ فروردين ۱۳۸۷

اولين پيام
ساكن كوي رضا شو كه در اين امن آباد
كسي آواز پر تير قضا نشنيدست


دومين پيام
آهن از فيض تو گوش شنواست
شاهدم پنجره فولاد است


و پيامهاي ديگر
يكشب به بارگاه تو بيتوته يا رضا
با عمر نوح و خضر و مسيحا برابرست


ديوانه را توان به محبت نمود رام
ما را محبتست كه ديوانه مي كند


همه خفتند به غير از من و پروانه و شمع
قصه ما دو سه ديوانه درازست هنوز


انگشت مزن بر لب بي حوصله من
بگذار كه سر بسته بماند گله من


خواستم بگم بمون اما گفتم برو كه بيشتر اذيتت نكنم
خواستم بگم نرو اما .....
گفتم چيزي نمي خوام بگم ميخوام بشنوم
گفتم هي دارم دور يه دايره مي چرخم
گفتم گاهي وقتا ادم دل كساني رو كه دوستشون دارن مي شكنن منو به خاطر اون لحظه ها ببخش
گفتم تو نگراني منو درك نمي كني همونطور كه من حرفاي تو رو درك نمي كنم

گفتم برو .... و رفت

اما جواب من اين نبود


خواستم بگم
به من چيزي بگو شايد ، هنوزم فرصتي باشه
هنوزم بين ما شايد، يه حس تازه پيداشه
يه راهي رو به من وا كن ، تو اين بيراهه بن بست
يه كاري كن براي ما ، اگه مايي هنوزم هست
به من چيزي بگو از عشق ، از اين حالي كه من دارم
من از احساس شك كردن ، به احساس تو بيزارم
تو هم شايد شبيه من تو اين برزخ گرفتاري
تو هم شايد نميدوني چه احساسي به من داري
گريزي جز شكستن نيست ، منم مثل تو مي دونم
نگو بايد بريد از عشق ،  نه مي توني نه مي تونم
به من چيزي بگو شايد ، هنوزم فرصتي باشه
هنوزم بين ما شايد، يه حس تازه پيداشه
يه راهي رو به من وا كن ، تو اين بيراهه بن بست
يه كاري كن براي ما ، اگه مايي هنوزم هست
 

اما شايد اينطوري بهتر باشه
شايد هميشه موندن علاج درد نباشه
شايد رفتن بهترين درمون باشه

نوشتم که نوشته باشم

که بدوني .....

دلم گرفته خدا را تو دلگشايي کن

من آمدم به اميدت تو هم خدايي کن

 

خدانگهدار

تعداد مشاهده: ۲۱۷ - مرا مگذار و مگذر: ۱۱
http://www.sadebegooyam.com/blogs/blog.php?code=79
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 11 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
ليست آخرين نوشته ها
- نوروز مبارک
- تا نگاه مي کني وقت رفتن است
- مي نويسم اما ... تو بخوان چيز دگر
- طلوع ديگرم....... تقديم به تو
- کربلا در کربلا مي ماند اگر زينب نبود
- من خود زندگي خواهم شد
- آزاد آزادم ببين
- نگاه
- يادداشتي از خدا !!!
- خدا پشت پنجره ايستاده !!
- يا غياث المستغيثين
- بار خدايا!
- دلدار مي‌آيد
- کي گفت نجمه ؟؟؟
- اشک
- الحق مع العلي
- خوب که صدايم را مي شنوي
- ...........
- هنوز هم هستم
- واي بر اين طوفان که چه بي رحم وزيد
- خانه خدا
- و اما ..... نمايشگاه ؟؟؟؟؟.... ؟
- به آسمان نگاه کن
- بيا که وقت بهار است تا من و تو به هم ......... به ديگران نگذاريم باغ و صحرا را
- چه خوش است حال مرغي که قفس نديده باشد
- دين من کهنه نمي شوي چرا ؟
- نا شناخته
- اين گلو کي طاقت شمشير داشت
- از مهر تو بگذرد که را دارد دوست ؟
- ترحيم
- به دوستم ............... خدا
- سلام
- باورم نيست
- زده ام فالي و فرياد رسي مي آيد
- اينجا ماندن هم عالمي دارد
- فاش مي گويم و از گفته خود دلشادم ... بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
- پرواز را نياموخته ام
- سنگ صبورم تويي
- در سينه دلم گمشده تهمت به که بندم
- من مي نويسم تا چند جمله بيابم
- نيت سادگي
- گرچه وصالش نه به کوشش دهند ..... هر قدر اي دل که تواني بکوش
- مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم کرد........ کز دست بخواهد شد پاياب شکيبايي
- بليط ماندن است مانده روي دستهاي من
- الحق مع العلي
- باور مي کنيد؟!!!!!!!!!
- باز آن حس قديم
- براي مردم مظلوم اسراييل
- مشکل آن است ....
- گل خوش بوي نبي
گروه هاي نوشته ها
تعداد نوشته ها: ۱
تعداد نوشته ها: ۵۹
 
 
تعداد نوشته ها: ۹
 
روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
توكل
چهارشنبه - ۵ تير ۱۳۸۷

در همـه‌ كارهـا بكردگـار خويش‌ توكل‌ كن‌ زيرا تو بـه‌ پنـاهگـاهي‌ استوار و نيرومند روي‌ آورده‌اي

 

حضرت علي (ع)

نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
يک قدم .....
در اين بازار نامردي به دنبال چه مي گردي؟
روزي روزگاري
من و ون
حديث دلتنگي
نوروز مبارک
گروه هاي نوشته ها
اديان (۱)
دلنوشته (۵۹)
لحظه هاي انتظار (۹)
آرشيو نوشته ها
تير ۱۳۸۷
شيدسچپج
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷
۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴
۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱
۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸
۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴
لينک دوستان
تار و پود
اين حال من بي توست
عاشقان علي (ع)
حيرون دات کام
آينه نگاه دانشجو...!
مطالعات مديريت استراتژيک
شيعه جنوب
عکسهاي شمال
گل نرگس
هيام


امکانات
تبادل لينک
ليست لينک دوستان
گزارشات
مطالب سايت
نوشته ها: ۶۹
نظرات: ۱۵۵۸
دنبالکها: ۴۴۸
روزنوشت ها: ۱۴
فتوبلاگ ها: ۳
نظرات: ۰
دنبالکها: ۰
لينکدوني: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۲۲۴۰۷۰ صفحه
مشاهده امروز: ۹۵ صفحه
بيشترين مشاهده:
چهارشنبه - ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۷
تعداد: ۱۴۴۹ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۱۰ فروردين ۱۳۸۷
تعداد: ۵۲ نفر
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
فتوبلاگ ها
ليست فتوبلاگها
آخرين فتوبلاگها
يا اباصالح المهدي
يا جميل
يا مهدي (عج)
گروه هاي فتوبلاگ ها
يا صاحب الزمان (۳)
لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
تابحال لينکي در لينکدوني سايت ثبت نشده است.
نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
مراجعه به: